در جغرافیایی که نفت، نانِ غریبه میشود و دودش سهمِ ریهی بومی، ایستادن یک انتخاب نیست؛ یک رسالت است. امین خاوری، آمده است تا توازنِ قدرت را به نفعِ صاحبانِ اصلیِ این خاک تغییر دهد.*
او سالها پیش از آنکه ردایِ مدیریت به تن کند، در متنِ میدان، تلخیِ تبعیض را چشیده است. تماشای نخبگانی که پشتِ سدِ “پارتیبازی” پیر میشوند و مدیرانی که در قامتِ یک “مترسکِ بیاختیار” فقط نظارهگرِ غارتِ فرصتها هستند، از او یک مصلحِ سیستماتیک ساخت.
سلاحِ امین خاوری برای تطهیرِ فضای مدیریتی، یک “سیستم اپلیکیشنی هوشِ مصنوعیِ مطالبهگر” است. اپلیکیشنی که طراحی کرده، کابوسِ مدیرانِ بیلیاقت است؛ سیستمی که هیچ مسئولی در آن راهِ فرار ندارد و بنبستِ نهاییاش، برکناریِ کسانی است که صندلی را ارثِ پدری میدانند. او معتقد است حقِ آلایندگی باید تبدیل به شریانِ حیاتیِ پتروشیمیهای بومی شود، نه خرجِ ریسه و تشریفاتِ کسانی که عرقِ ملی ندارند.
امین خاوری، نمادِ نسلی است که نخبگی را از کنجِ کتابخانهها به کفِ خیابان آورده است. او نیامده تا وعده بدهد؛ او آمده است تا با اقتداری از جنسِ دانش و غیرت، امیدِ ذبحشده را به سفرهی خانوادههای امیدیه بازگرداند. اینجا، عصرِ تماشاگر بودن تمام شده است.